یادت عجیب می وزد و غم عجیب تر
شعرم غریب می شود و من غریب تر
امشب دوباره یاد تو را موج می زند
دریا چه بی قرار و دلم بی شکیب تر
... پُر می شود خیال تو هر لحظه در فضا
اما منم ز خاطره ها بی نصیب تر
نیلوفرم شدی که به مرداب می تنید
حالا - گلم! - که یاد تو شد دلفریب تر
آدم نمی شوم - نه - ولی دستِ من که نیست
ها؟ می کشی به وسوسه، زیبای سیب تر!؟
صدها هزار بار تو را دوره کرده ام
در کوچه های فاصله گـــَرد ، عنقریب تر
آتشفشان ِ مُرده شدم ، داد می زنم
اما فقط سکوت خودم را مهیب تر
این درد ها به قافیه آتش کشیده باز
از شعله های بخت خودم نانجیب تر

نظرات شما عزیزان:
|